تبليغاتX
Paradaise
خدمات مجالس

عشق بي پايان

پير مردي صبح زود از خانه اش خارج شد.درراه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد ، عابراني كه رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخم هاي پير مرد را پانسمان كردند و به او گفتند:

"بايد ازت عكس برداري بشه تا جايي از بدنت آسيب و شكستگي نداشته باشه

پير مرد گفت  :عجله دارم و نياز به عكس برداري نيست.

پرستاران دليل عجله را از او پرسيدند:

زنـم در خـانـه سالمندان است ، هـر صبح آنجا مي روم و صبحانه را بـا او مي خورم، نميخواهم ديرشود.

پرستاري به او گفت:خودمان خبرش مي كنيم.

پير مرد با اندوه گفت:خيلي متأسفم،او آلزايمر دارد.چيزي را متوجه نخواهد شد!حتي مرا هم نمي شناسد.

پرستار با حيرت گفت:وقتي كه نمي داند شما چه كسي هستيد ،چرا هرروز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد.

او به آرامي گفت:اما من مي دانم كه او چه كسي است.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 15:41  توسط OMID_RAHMANI  | 

اهنگ برنادت

 نقل از سایت  پارسینه: برنادت دختری از روستاهای فرانسه و از خانواده ای فقیر بود که مدعی شد مریم مادر مسیح را می بیند و با او گفتگو می کند. عده ای به او ایمان آورده و عده ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف های برنادت که از طرف مریم مقدس بیان می کرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ می نمود حتی اسقف کلیسای آن جا را نیز بر آن داشت تا به برنادت ایمان آورد.



برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در سال ۱۸۷۹ درگذشت. و حالا پس از ۱۲۷ سال مقامات کلیسایی که وی در آنجا دفن شده بود بدن او را بیرون آوردند و دیدند که جنازه اش نپوسیده است و این محل امروز محل زیارت مسیحیان شده است.


جنازخ سینه برنادت، قدیس فرانسوی


جنازه ای که بعد از 127 سال سالم است

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 9:48  توسط OMID_RAHMANI  | 

ویگن


d3486813035cc0501949c6bacabaef3c.jpg

ویگن در سال 1308 در شهرهمدان بدنیاآمد و نام کامل وی ویگن دردریان بود او از سال 1330باخواندن آواز فعالیت هنری خودراآغازکردشروع فعالیت او درسال 1332باخواندن آواز بر فیلم چهره آشنا ساخته حسن خردمند بود از عمده آوازهای شادروان می توان به قناری- مراببوس- گلی از بهشت - دختردریا-زن ایرونی-همیشه یاد توام- شادوماد- هفت هشت- مرابه یاد بیاور- دوکبوتر و مهتاب دهها ترانه خاطره انگیز دیگر اشاره کرد. حدود نیم قرن پیش در یک روز تابستانی که جوانی ارمنی به نام ویگن دردریان در باشگاه ارامنه آرارات ترانه های ارمنی می خواند ، توجه ساموئل خاچیکیان ، فیلمسازی که با فیلم هایی مانند "بازگشت" و "دختری از شیراز" غوغایی در سینمای ایران آن سالها برانگیخته بود ، را جلب کرد . ساموئل از همان باشگاه برای فیلم "چهارراه حوادث"، آرمان و ویگن دردریان را انتخاب نمود و به دلیل صدای خوش ویگن شعری هم برایش سرود که در آن فیلم بصورت ترانه بر روی صحنه های گردش ناصر ملک مطیعی و مینا مغازه ای ، توسط ویگن اجرا شد و این نخستین اجرای رسانه ای ویگن به شمار می رفت. چراکه هنوز به رادیو راه نیافته بود.

vigen-page.jpg

از خاطرات بیاد ماندنی گذشته میتوان به برنامه " داستان شب " رادیو اشاره کرد. شاید برخی از ما بخاطر داریم که هر هفته چهارشنبه ها در پایان آخرین قسمت قصه آن هفته ، ترانه "لالایی" ویگن پخش می شد.صدای ویگن و ترانه هایش هیچ گاه از خاطر ما نخواهد رفت . به درستی میتوان ویگن را سلطان بی رقیب جاز ایران دانست وی از همان ابتدا سبکی نو را در موزیک ایران بنا نهاد . در آن زمان که موسیقی کشور جز ترانه های کوچه باغی و کافه ای حرف دیگری برای گفتن نداشت ویگن حرف و کلامی نو زد و با آهنگ های موزون و بهره گیری از تنظیم های استادان بزرگی همچون مهندس خرم و ......توانست مدت 50 سال به عنوان یکه تاز صحنه ها در اوج باشد. روحش شاد و یادش گرامی .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:42  توسط OMID_RAHMANI  | 

«من به خانواده‌ام قول داده بودم كه خیلی از مسایل را رعایت كنم و كردم. خانواده من خیلی متعهد بود و سختگیر...»

لابد این مساله مهمی بود برای دختر جوانی كه به دنیای موسیقی حرفه‌ای وارد می‌شود آن هم در آن شرایط قبل از انقلاب. باید بیشتراز هر چیزی برایش شخصیت اجتماعی و فردی‌اش مهم باشد و آنچه باعث می‌شود همیشه به عنوان یك گزینه جدی موسیقی جدی باقی بماند. «من همیشه در كادر بسته كار كرده‌ام. یعنی موسیقی و موزیك و هنر خوانندگی برای من آنقدر عزیز و محترم بود كه به خودم اجازه نمی‌دادم در هرجا و موقعیتی آن را ارایه كنم. مگر جاهایی كه می‌دیدم واقعا سطح بالایی دارند یا خیریه است و اینطور چیزها. راستش من به صورت شغل و حرفه به مقوله خواندن نگاه نمی‌كردم، دوست نداشتم.»

این روال را هنوز هم ادامه می‌دهد. می‌گویند پیشنهادهای زیادی از كمپانی‌های رنگارنگ و پرزرق و برق آن طرف آب‌ها دارد اما همه آنها را رد كرده است با وجود آنكه اینطرف به هر حال با محدودیت‌های فراوانی دست به گریبان است. می‌رود كانادا به دختر و نوه‌هایش سر می‌زند و آنجا و اینجا در برابر وسوسه‌های پول و شهرت بیشتر مقاومت می‌كند و بعد بر می‌گردد به همین خانه؛ خانه اول. آنجا كنسرت می‌دهد و شاهد آن است كه آهنگ‌هایش همیشه و همه جا زمزمه می‌شود. نمی‌شود كه بماند. می‌رود كه برگردد. می‌گوید: «من ترجیح می‌دهم برای دل‌هایی كه اینجا هستند بخوانم. من می‌خواهم برای دل‌های اینجا مایه آرامش باشم. مردم را دوست دارم اما شما می‌دانید كه من در همه عمرم تحت تاثیر این نبودم كه بروم دنبال برنامه‌های آن‌چنانی. من ترجیح می‌دهم یك زندگی آرام و بی‌دغدغه داشته باشم و برای مردم خودم بخوانم. به علاوه همه اینها من با خیریه فیروزنیا همكاری می‌كنم. اینها تعدادی از خانم‌های خدمت‌گزار هستند كه زندگی‌شان را وقف این كار كرده‌اند. خیلی قدم‌های مثبت بر می‌دارند و بنابراین همكاری‌ام را با این خیریه ادامه دادم. این را به همه چیزهای پرزرق و برق دیگر ترجیح می‌دهم.»

***

فریدون شهبازیان یك آهنگ ساخته بود كه شعرش را فرهاد شیبانی گفته بود. دعوت كرده بود از این ستاره تازه دنیای موسیقی آن روزها كه بیاید در استودیو بل كه آهنگ تازه‌اش را بخواند و این مربوط است به سال حدود 54. قبل از آن البته این ستاره جوان دو آهنگ دیگر هم خوانده بود كه مثل توپ صدا كرده بودند. اولین آهنگی از او كه شهره خاص و عام شد، آهنگ «قلك چشات» بود كه فریبرز لاچینی ساخته بود روی شعری از سعید دبیری. آن موقع مثل این روزها میزان فروش به صورت عددی مشخص نبود اما به مدت دو سال هیچ آهنگی روی دست این آهنگ نیامد. بعد «هم‌نفس»‌را خواند كه آن هم از ساخته‌های فریبرز لاچینی بود  روی شعری از شهیار قنبری و حالا رفته بود در استودیو بل كه «گل گلدون من» را اجرا كند.

 

***

پدر رئیس دارایی شمال بود. البته بعدها به كار تجارت مشغول شد ولی آن موقع رئیس دارایی بود و از تهران منتقل شده  بود  به تنكابن و اینطور بود كه فرزندش سیمین همانجا متولد شد. درمیان طبیعت سبز متولد شد و عاشق طبیعت باقی ماند. حدود هشت سالش بود كه برگشتند تهران. از همان كودكی صدایش خوب بود و در جشن‌های كوچك مدرسه و خانواده می‌خواند تا اینكه در آموزشگاه‌های كشور در دوره دبیرستان مسابقه‌ای گذاشتند و او در سراسر كشور اول شد. بین دختران جوان در مدرسه مسابقه می‌گذاشتند و كسی كه خوب سنتور می‌زد، پیانوی خوبی می‌زد و یا صدای خوبی داشت انتخاب می‌شد و برنده‌ها را می‌بردند اردو و اینطور بود كه او هم خواند و اول شد. البته خودش می‌گوید این اول شدن از نظر تكنیك خواندن نبود بلكه از نظر وسعت صدا و انتخاب اشعار و این جور چیزها بود كه اول شد. مثنوی «بشنو از نی چون حكایت می‌كند» را خوانده بود در دستگاه افشاری. آن موقع هفده سالش بود. بعد  رفت به هنرستان آزاد موسیقی نزد استاد مرحوم محمود كریمی. دیپلمش را گرفته بود. مدتی كار كرد و بعد  از آن دعوت شد به رادیو و تلویزیون با این قید كه قولی را كه به خانواده داده  بود یادش بماند. خودش بیشتر از همه تشویق اطرافیان و علاقه شدید خودش را دلایل عمده پیشرفتش می‌داند و اینكه «یكی از اشخاصی كه خیلی تأثیر داشت در زندگی من استاد حنانه بود. ایشان خیلی به من می‌گفتند كه هر سبكی كه خواستی می‌توانی بخوانی. من هم از این فرصت استفاده كردم و آن زمان ترانه «قلك چشات» را خواندم. موسیقی ایرانی را خیلی دوست داشتم ولی برای اینكه كارم محدود نباشد سعی كردم  تعادل را حفظ كنم و موسیقی پاپ را هم كار كردم. البته فكر می‌كنم موسیقی‌ای كه من می‌خواندم شبیه پاپ‌های امروزی نبود و حداقل هم شعر و هم آهنگ سطح بالایی داشت.» استاد حنانه البته این را هم به او گفته بودند كه «تو می‌توانی هم اپرا كار كنی، هم موسیقی ایرانی. صدایت چیزی است بین شرق و غرب. هر سبكی كه بخواهی می‌توانی كار كنی.» اینطور بود كه موسیقی هر لحظه برایش جدی‌تر شد  و علاوه بر استاد محمود كریمی پیش استاد حنانه سلفژ و تكنیك‌های موسیقی را كار كرد و خودش هم به كمك نوارهای مختلف تكنیك‌های مختلف را تمرین می‌كرد. شده بود خواننده  و در رادیو و تلویزیون می‌خواند و بعد قلك چشات را خواند كه گفتیم كلی سر و صدا كرد. البته این اولین آهنگی نبود كه می‌خواند. در تلویزیون كلی ترانه و آواز خوانده  بود كه الان آنها را چندان به یاد ندارد. یك مدت موسیقی ایرانی كار می‌كرد  و چند آهنگ خواند اما آنها آن طوری نبود كه دلش می‌خواست. راضی‌اش نكرده بود  و بعد كه رفت سمت موسیقی پاپ سعی كرد كه با بهترین‌ها كار كند. از مرحوم استاد تجویدی چند آهنگ خوانده است؛ از مهندس همایون خرم ودیگران. اما آن «گل گلدون من» چیز دیگری بود. هنوز هم چیز دیگری است. آن موقع كلی سر و صدا به پا كرده بود اما خودش معتقد است كه این ترانه در دهه‌های بعد جایش را بیشتر بین مردم باز كرد. «بسیاری مادران هستند كه به من می‌گویند ما این ترانه را به عنوان لالایی برای فرزندانمان می‌خوانیم كه بخوابند. بسیاری از دختران و پسران جوان می‌گویند كه با آن ترانه عشق‌شان را ابراز كرده‌اند. به هر حال این ترانه‌ای بود كه باب طبع پیر و جوان بود و البته به مرور جا باز كرد و در اذهان مردم باقی ماند.»

***

نمی‌توانست كنسرت بدهد و رسیده بود تا سال هفتاد و هفت. بیست سال در جمع نخوانده بود. اجازه گرفته بود كه برای خانم‌ها كنسرت بدهد در سینما صحرا. وقتی وارد صحنه شد گریه‌اش گرفته بود. سالن پر بود و حتی روی زمین هم نشسته بودند. پشت درها هم غلغله بود. وقتی لب باز كرده بود كه «گل گلدون من» را بخواند همه با او همراهی می‌كردند. بیشتر از همه وقتی متاثر شد كه جوان‌ها خط به خط ترانه را با او می‌خواندند و این پایان بیست سال سكوت بود.

***

وقتی نمی‌توانست بخواند، این قضیه زیاد اذیتش نمی‌كرد. اینها را خودش می‌گوید. می‌گوید: «زیاد پایبند شهرت نبوده و نیستم. با نخواندنم هم خیلی عادی برخورد كردم. بیشتر وقتم را گذاشتم  در كارهای دكوراسیون و باغ. یك تكه زمین در لواسان بود كه گرفتیم و درختكاری و كارهای دیگرش را انجام می‌دادیم. احساس كمبودی نمی‌كردیم تا اینكه دوباره مجوز دادند. موسیقی برایم حیاتی نبود. برای اینكه من از درون احساس كمبود نمی‌كردم. درونم پر بود از عشق به خدا، طبیعت و همه چیز. احساس كمبود اینجوری نكردم تا اینكه زمان گذشت و فضا باز شد و دوباره مجوز دادند. البته نه برای تك‌خوانی.»

در همان دوران شهرتش ازدواج كرد. «هر بار كه برایم موقعیتی پیش می‌آمد كه ازدواج كنم همه مخالف خواندنم بودند. آن موقع مثل الان نبود و شرایط مساعد نبود ولی من معتقد بودم كه باید  با كسی ازدواج كنم كه با كار موسیقی من مخالف نباشد. بعد به شوهرم تعهد دادم كه حریم همه چیز را حفظ كنم و كردم. من خودم شخصا از درون آدم متعهدی هستم و خیلی قانون‌گرا و لذا مسائل را رعایت می‌كردم. از خیلی مسائل گذشتم. چك سفید می‌آوردند به این عنوان كه هر چقدر می‌خواهی بگیر ولی بیا در فلان جا بخوان ولی من هرگز این كار را نكردم. من به خانواده قول داده بودم. البته قبل از اینكه ازدواج كنم كه اصلا اجازه نداشتم بروم. بعد از ازدواج رفتم و به همسرم قول دادم همه چیز را رعایت می‌كنم. موسیقی در كنار زندگی‌ام قرار دارد. همیشه هم همینطور بودم. موسیقی برایم خیلی گرامی و عزیز است و من دوست ندارم كه به عنوان حرفه از آن استفاده كنم. زندگی اول و موسیقی هم در كنارش.»

 

***

اینجا كنسرت می‌دهد و می‌رود ونكوور به دختر و نوه‌هایش سر می‌زند. سال گذشته در رشت، شیراز و تهران كنسرت برگزار كرد. همه جا با استقبال بی‌نظیر روبرو شد. در تهران كنسرتش قرار بود تمدید شود كه نشد. برای كاستش هنوز مجوز نگرفته است. در ماه گذشته هم در تهران كنسرت برگزار كرده است و در كنسرتش فریبا جواهری پیانو زده و خانم آزاده ویولن و سارا احمدی دف را نواخته و خانم دكتر پرستو شرقی گویندگی كرده است. كنسرت می‌دهد. از مادرش پرستاری می‌كند. به ونكوور می‌رود كه تنها دخترش «فرسین» و نوه‌های دوقلویش تنها نمانند. همین چند وقت پیش بود كه از دیدار عزیزانش بر می‌گشت.

به نوه‌های هشت‌ساله‌اش «راز» و «شاهد» گفته بود كه وقتی از  ایران می‌آید برایشان چه چیزی سوغاتی بیاورد؟ راز گفته بود: «مامان سیمین، از ایران برایم از این كفش‌های دوقلویی كه زیرش چرخ دارد بیاور. اینجا این كفش‌ها خیلی گران است شاهد گفته بود: «چیزی نمی‌خوام فقط از ایران یك  CD سیمین غانم بیار.

 

سیمین غانم درباره عدم مهاجرتش می گوید

 

این سوال برایم چندان تعجب‌آور نیست؛ چراکه سال‌هاست در برخوردهای مختلف، اشخاص زیادی این سوال را از من پرسیده‌اند که: چرا به خارج نرفته‌ام؟ و خیلی اوقات هم مرا مورد انتقاد قرار داده یا برایم برنامه‌ریزی کردند که باید چنین و چنان می‌کردم! اما اشخاص زیادی هم بودند که از اینکه بار سفر نبسته و در کنارشان مانده‌ام، بسیار مرا مورد لطف و محبت قرار دادند که از حسن نیت همگی سپاسگزارم.

به هر تقدیر، من معتقدم هرکس در شرایط خاص خود، بنابر نیازهای شخصی، در زندگی‌اش برنامه‌ریزی می‌کند و در تصمیم‌گیری مختار است. نمی‌توان کسی را مورد انتقاد قرار داد که چرا رفته‌ای و چرا مانده‌ای؛ زیرا همه جا سرزمین و ملک خداوند است، ولی ترجیحاً ایران وطن و زادگاه ماست. همه دوستش داریم و به آن عشق می‌ورزیم. من هم شرایط و موقعیت خود را سنجیدم و ترجیح دادم در کنار مردم خوبم به زندگی ادامه بدهم.

به علاوه، هنری که هدیه خداوند بوده و برایم بسیار عزیز و ارزشمند است، همیشه در کنار زندگی‌ام قرار داشته. در واقع، زندگی آرام و بی‌دغدغه با روحیه‌ام سازگارتر است و فعلاً فعالیت هنری‌ام - همچون گذشته- منحصر به کنسرت‌هایی است که از طریق جمعیت خیریه «فیروزنیا» گهگاه به اجرا گذاشته می‌شود. و این باعث خوشحالی من است که بتوانم قدمی در راه خیر بردارم.

از پروردگارم هم سپاسگزارم و امیدوارم همیشه سهم کوچکی در شادی دل‌های پرملال داشته باشم

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 9:19  توسط OMID_RAHMANI  | 

مشغله

 

 

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟

 

زندگی خروسی

 

 

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.

بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

 

توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال  رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

 

فرشته بیکار

 

روزی مردی خواب عجیبی دید.

دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

   مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

   مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

   مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:13  توسط OMID_RAHMANI  | 

من فرشته تو هستم


هیچ کوهی آنقدر بلند نیست برای بالا رفتن تو

تنها لازم است ایمان به صعود داشته باشی

هیچ رودخانه ای آنقدر عریض نیست برای گذشتن تو

تنها کافی است در دعا هایت به آن ایمان داشته باشی

وآن گاه خواهی دید که صبح می دمد

و هر روزت مانند آفتاب می درخشد

تمام ترس هایت را به من واگذارکن

من فقط از تو می خواهم که ببینی



من ابر تو در بلندای آسمان خواهم بود

من شانه ای خواهم بود برای گریه های تو

وقتی صدای تو را می شنوم

من فرشته تو هستم



وقتی دیگر امیدی نیست، من اینجا هستم

مهم نیست چه اندازه دور هستی ،من به تو نزدیکم

هیچ فرقی نمی کند که تو که هستی

من فرشته تو هستم

من فرشته تو هستم



من اشک های تو را دیدم و گریه های تو را شنیدم

فقط به زمان احتیاج داری ،صدایم کن و پیدایم کن

با اینکه همه چیز داری ولی همچنان تنهایی

مجبور نیستی اینگونه بمانی ،بگذار روز خوش تری را به تو نشان دهم



وآنگاه خواهی دید که صبح می دمد

و هرروز تو مانند آفتاب می درخشد

تمام ترس هایت را به من واگذار کن

چطور می توانم به تو نشان دهم؟



من ابر تو در آسمان خواهم بود

من شانه ای خواهم بود برای گریه کردن تو

وقتی صدای یم میکنی،صدای تورا می شنوم

من فرشته تو هستم

وقتی دیگر امیدی نیست، من اینجا هستم

مهم نیست چه اندازه دور هستی ، من به تو نزدیکم

هیچ فرقی نمی کند که تو که هستی

من فرشته تو هستم

من فرشته تو هستم



و وقتی زمان مواجه شدن با طوفان است

همراه تو خواهم بود

برکت تو خواهم بود

برکت تو را ایمن و گرم نگه می دارد

میدانم که ما باقی می مانیم و من

وقتی که به نظر می رسد که کارت نزدیکه

حتی فکر تسلیم شدن را هم نکن و به هستی اعتماد کن

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:55  توسط OMID_RAHMANI  | 

 

آلبوم شيک پوش ترين مردان 50 سال گذشته

 

شان کانري

 
از مردان خواسته شد تا ده نفر از شيک پوش ترين و به مدترين افراد مشهور 50 سال گذشته را نام ببرند و جالب است که ستارگان سينمايي جذاب و خوش تيپ مورد علاقه زنان مانند برد پيت و تام کروز در اين ليست حضور نداشتند.
بر طبق نظرسنجي مجله GQ، شان كانري بيشترين توجه را به خود جلب کرد، زيرا زماني که او وارد صحنه شد، مردان به موفقيت، اعتماد، کمال و کلاس بيش از ظاهر زيبا اهميت مي دادند.

جک نيکلسون

 
اين مجله ليستي ده نفره از شيک پوش ترين مردان در طول 50 سال گذشته را اعلام کرد که محمد علي، بوکسر سابق؛ جک نيکلسون، بازيگر هاليوود؛ مايکل جوردن، بازيکن بسکتبال؛ و جان اف کندي رئيس جمهور سابق آمريکا در اين ليست ديده مي شدند.
 

 
افراد ديگري که در اين ليست قرار داشتند بازيگران مشهور: کانري ، پل نيومن، رابرت ردفورد، جاني دپ و آل پاچينو بودند و نيز بازيکن خط حمله فوتبال تام برادي بودند.
برادي30 ساله جوانترين فرد اين ليست است. مايکل جوردن و جاني دپ، در دهه 40 سالگي خود هستند و بقيه- البته به استثناي کندي- همگي بيش از 60 سال سن دارند.
 

جاني دپ

 
آدام راپاپورت،;سردبير اين مجله گفت:« اين ليستي از مرداني است که دوست داشتند تا وجود داشته باشند. شما بايد چيزي بيش از يک چهره جذاب و خوش تيپ باشيد. سبک و مد از لباس فراتر رفته است و به چگونگي رفتار و سلوک شما مربوط مي شود. هر کدام از افراد اين ليست، حسي واقعي و اصيلي از سبک شخصي دارند.»
 

رابرت ردفورد

 
کارشناسان اين مجله، 50 نفر از شيک پوش ترين مردان پنج دهه اخير را انتخاب کرده اند. اين ليست که شامل بازيگران، سياستمداران، موسيقي دانان و ورزشکاران بود، سپس به ده نفر برتر محدود شد و منتشر شد. کارشناسان اين ده نفر را رتبه بندي نکردند، اما راپاپورت گفت که بيشتر مردم عقيده داشتند که شان کانري بايد نفر اول اين ليست باشد.
 

کانري در نقش جيمز باند

 
او گفت:« کانري در نقش جيمز باند يک شخصيت مرد ايده آل است؛ جذابيت و خوش تيپي، بي باکي، شوخ طبعي، شيک پوشي، با اتومبيل پر سرعت، رادارها و ابزار مکانيکي. اين اشخاص، کساني هستند که مردان آنها را تحسين مي کنند. چهره هاي جذاب بسياري وجود دارد که زنان آنها را فريبنده و جذاب مي دانند، اما اين ليست نظر مردان است.»

برگرفته از دوخت

 

جورج کلوني
جورج کلوني
 بازيگر و کارگردان مشهور آمريکايي؛ متولد 1961؛ او برنده يک جايزه اسکار و دو جايزه گوي طلايي است.

برايان فري
برايان فري
 خواننده و نوازنده انگليسي- متولد 1945

ريچارد آودن
ريچارد آودن
 عکاس آمريکايي- (1923-2004)

ديويد بيلي
ديويد بيلي
 عکاس مشهور انگليسي؛ متولد 1938 در لندن

بک
بک
 متولد 1970 در لس آنجلس- خواننده و نوازنده آمريکايي

محمد علي
محمد علي
 بوکسر سابق آمريکايي و برنده مدال طلاي المپيک- متولد 1942

بيون بورگ
بيون بورگ
 بازيکن سوئدي درجه يک تنيس - متولد 1956

مالکوم ايکس
مالکوم ايکس
 سياه پوست آمريکايي نماينده مسلمانان امريکا؛ (1925-1965)

يوس سنت لورنتيوس سنت لورنت
 طراح برجسته فشن

تام برادي
تام برادي
 بازيکن فوتبال- متولد 1977 در کاليفرنيا

پل نيومن
پل نيومن
 کارگردان و بازيگر آمريکايي؛ متولد 1925 ؛ برنده جايزه اسکار و گوي طلايي

جک کرواک
جک کرواک
 (1922-1969): شاعر، نويسنده و رمان نويس آمريکايي

ساموئل بکت
ساموئل بکت
 شاعر، نويسنده و نمايش نويس ايرلندي (1906-1989)

ديويد هاكني
ديويد هاكني
 نقاش و هنرمند انگليسي- متولد 1937

مايلز ديويس
مايلز ديويس
 هنرمند آمريکايي نوازنده شيپور (1926-1991)

جاني دپ
جاني دپ
 بازيگر آمريکايي متولد 1963

کرت کوبيکرت کوبين
 (1967-1994) نوازنده و خواننده آمريکايي

هوبرت دي گوينچي
هوبرت دي گوينچي
 طراح فشن-متولد 1927

پيتر اتول
پيتر اتول
 متولد 1932- بازيگر ايرلندي؛ 8 بار نامزد جايزه اسکار شده است

آرنولد پالمر
آرنولد پالمر
 متولد 1929 در آمريکا؛بازيکن گلف

وودي آلن
وودي آلن
 متولد 1935؛ بازيگر، کارگردان، فيلمنامه نويس و کمدين آمريکايي

ژان پل بلموندو
ژان پل بلموندو
 متولد 1933 ؛ بازيگر فرانسوي

شان کانري
شان کانري
 متولد 1930؛ تهيه کننده و بازيگر اسکاتلندي

برادران کندي
برادران کندي

Willem de Kooning
Willem de Kooning
 (1904-1997) نقاش هلندي

آل پاچينو
آل پاچينو
 متولد 1940 يکي از بزرگترين بازيگران آمريکايي

اندرو 3000
اندرو 3000
 متولد 1975 در جورجيا آتلانتا؛ بازيگر، خوانند و نوازنده آمريکايي

وارن بيتي
وارن بيتي
 متولد 1937 : کارگردان، فيلمنامه نويس و بازيگر آمريکايي

گروه "رامونز"

 گروه راک آمريکايي

مايکل جوردن
مايکل جوردن
 متولد 1963؛ بازيکن آمريکايي سابق تيم بسکتبال

رابرت ردفورد
رابرت ردفورد
 متولد 1936؛ بشر دوست، مدل ، بازيگر و کارگردان آمريکايي

مايک و کيت
مايک و کيت
 خواننده هاي راک

ژان کلود کيلي
ژان کلود کيلي
 متولد 1943؛ اسکي باز فرانسوي و برنده المپيک

فرانسوا تروفو
فرانسوا تروفو
 تهيه کننده، کارگردان و بازيگر بزرگ فرانسوي و يکي از پيشروان حرکت موج نوي سينماي فرانسه؛(1932-1984)

جک نيکلسون
جک نيکلسون
 متولد 1937؛ بازيگر آمريکايي؛ سه بار برنده جايزه اسکار

مايکل کين
مايکل کين
 متولد 1933 ؛ بازيگر انگليسي برنده دوبار جايزه اسکار

آلن دلون
آلن دلون
 متولد1935- بازيگر فرانسوي

هدي اسليمن
هدي اسليمن
 متولد 1968 در پاريس، طراح فشن فرانسوي

کري گرانت

 (1904-1986)؛ بازيگر انگليسي

ديويد بووي
ديويد بووي
 خواننده و بازيگر انگليسي، ستاره موسيقي راک مدرن: متولد 1947

پيت دوهرتي
پيت دوهرتي
 متولد 1979، خواننده و نويسنده و شاعر انگليسي

مارچللو ماسترياني
مارچللو ماسترياني
 (1924-1996)، بازيگر ايتاليايي نامزد جايزه اسکار

استيو مک کوئين
استيو مک کوئين
 (1930-1980) بازيگر آمريکايي نامزد جايزه اسکار

جورج بست
جورج بست
 بازيکن فوتبال ايرلندي(1946-2005)

باسکيات
باسکيات
 نقاش و هنرمند آمريکايي(1960-1988)

الويس پرسلي
الويس پرسلي
 خواننده و نوازنده مشهور ايرلندي الاصل متولد سال 1935

جياني آنيلي
جياني آنيلي
 (2003-1921)؛ کارخانه دار ايتاليايي و سهام دار اصلي فيات

مارلون براندو
مارلون براندو
 (1924-2004)؛ بازيگر آمريکايي
 

باب ديلان
باب ديلان
 متولد 1941؛خواننده، شاعر و نوازنده آمريکايي

 

 


 

 


   

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 
 
 
     
__._,_.___
 
 
 

__,_._,___
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:46  توسط OMID_RAHMANI  | 


 
باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد.
اول تو جواب بده بعد جواب درست را ببين
 
1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟
9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟
 
ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جواب: رو نوشته هاي زير چپ كليك كن

پاسخ تست ها
 
1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند
2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)
3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که
ساعت 9 شب است
4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)
5- او 9 گوسفند خواهد داشت
6- کبریت
7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد
8- همان2 سیب
9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)
10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 11:20  توسط OMID_RAHMANI  | 

۱) در شهر ژوهانسبورگ آفريقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.

۲) در جزيره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استراليا و نيز در منطقه Gippsland اين کشور، عروس و داماد حين جشن عروسی روی حصيری که در ميانه مجلس پهن شده، در برابر ميهمانان اولين رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.

۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسيا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

۴) بنا به سنتی در تايوان، واقع در شرق آسيا، يکی از خويشاوندان يا دوستان داماد بايد بکارت عروس را از بين ببرد. بدين ترتيب داماد می تواند از انجام اين وظيفه ناراحت کننده و نامطلوب رهايی پيدا کند.

 ۵) بر اساس سنتی در هندوستان ،  زنانی که  برای  انجام  نظافت به خانه های  ديگران می روند، می توانند وظيفه پاسخ دادن به نيازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نيز به عهده بگيرد. 

۶) در جزيره Guam واقع در اقيانوس کبير، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظير در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که اين شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دريافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزيره Guam ازدواج دختران باکره به هيچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

۷) در شهر Cali کشور کلمبيا در آمريکای جنوبی، اولين رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زير نظر گرفته می شود.

۸)بنابه قانون موسوم بهCottonwoodکه درايالت آريزونای آمريکا جاری است،زوج ها نمی توانند در اتومبيلی که لاستيک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 12:6  توسط OMID_RAHMANI  | 

قانون 22 نیوتون: عشق در پسران از بین نمیره بلکه از دختری به دختر دیگه منتقل میشه!!
--------------------------------------------------

خیلی وقته میخوام یه چیزی بهت بگم ولی تا حالا روم نشده گفتنش خیلی برام سخته

د

دو

دوس

دوسه لیتر بنزین داری به من بدی؟؟!

------------------------------------------------------

90% ... ها نمی تونن به 110 زنگ بزنن می دونی چرا؟؟

.

.

.

.

.

چون نمی تونن دکمه 11 رو پیدا کنن!



------------------------------------------------------------

 

 

رییس صدا و سیما: رایزنی های لازم برای ساخت سری دوم سریال جواهری در قصر با عنوان جواهری دراندرونی و با حال و هوای اسلامی-ایرانی انجام گرفته است

مجله زردانگبین: محمدرضا گلزار: از بازی مقابل خانم یانگوم استقبال می کنم

كتاب آشپزی ساناز مینایی با مقدمه یانگوم تجدید چاپ شد


مجله دوستان: احتمال جدایی یانگوم از امپراطور قوت گرفت


یانگوم عضو افتخاری هلال احمر ایران شد


حسین رضازاده: اوشین از یانگوم بهتر است


وزیربهداشت: طرح یانگوم‌‌درمانی در رستوران‌های كشور اجرا می‌شود

قالیباف: بزرگراه دوستی ایران و كره را یانگوم افتتاح می‌كند

فارس: كره‌جنوبی با تأسی از عروسك‌های ایرانی دارا و سارا عروسك‌های یانگوم و تانگوم را وارد بازار می‌كند

مجله فیلم: نیکول کیدمن: استقبال ایرانیان از یانگوم حسرت مرا برانگیخت

زن ایرانی یانگوم‌نما دستگیر شد.
 
 
 

از خدا پول خواستم بانك داد

درخت خواستم جنگل داد

اتاق خواستم ویلا داد

می ترسم تورو بخوام یه گله گوسفند بهم بده !

یه روز یه موتوری با یه گنجشكی تصادف می كنه بعد گنجشكه رو میبره خونش بالش و بقیه جاهاشو باند پیچی می كنه می ذارتش تو قفس تا خوب بشه بعد از چند ساعت كه گنجشكه به هوش میاد میبینه دوروبرش میله میزنه تو سرش بعد میگه دیدی چی شد موتوریه مرده.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:2  توسط OMID_RAHMANI  |